پرواز
یادداشتهای شخصی من
برای رفتن لحظه شماری میکنم...... بلندای کوهستان مرا به خود می خواند.... آرام به مسیرنگاه میکنم..... چیزی جز پرواز نمیبینم...... به اطراف مینگرم...... تنها ترین لحظات را ..در کنار خود میبینم...... خستگی .. خود را خسته تر از قبل در مقابلم میابد..... و من همچنان محکم برای رفتن تلاش میکنم ..... فقط برای رفتن..... حسین علومی پور وجودم پر از مسیرهای ناشناخته....خودم به دنبال سرزمین خورشید.... دوستانم میهمان ماه شدند.......و من...... مسیر دل را گم کردم........ بیگمان این پایان راه نیست...... تلاش باید تا رسیدن....... نگاهم را به آینه میسپارم.... تارهای سپید خود را معرفی میکنند.. و من.. زمان را از دست میدهم... مسیری پیش رو ....... و دلی که عاشق پرواز است.......... حسین علومی پور , چرا نمیرم....... چراااااااااااا دلتنگیام تو دله کوچیکم قلمبه میشه و بازم ...... فقط تحمل میکنم...... از من میخوان که برگردم.... تو برگرد پیشه من......... اما به کجاااا....... من در خود گم شدم و ...... همه به دنباله من میگردن... من میخوام برم..... هیچ کسی همراهم نیست..... چه کنم که باید این مسیر رو رفت........... نفسم بالا نمیاد..... سینم از درد میخواد بترکه.... این چه حالیه که درکش نمیکنم..... انقدر بی قراری...... برای چی؟؟..... چرا نمیدونم که چرا انقدر بی قرارم...... من هیچی نمیدونم..... فقط میدونم بیقرارم....من بی قرارم... بی قرار حسین علومی پور شب شده..... من همچنان در حال حرکتم.... مسیر در بارش سنگین برف خود را گم کرده.... نگاهم به دنبال نشانه ای برای ادامه ...... و من... به دنبال مسیری جدید در ابرهااااا....... چشمانم توان دیدن را از دست داده........ صدای فریاد دانه های سپید برف..... نگاهم را به خود میخواند.. ... ویبرام کفشم آنها را به هم نزدیک کرده..... عاشقانه یکدیگر را در آغوش می فشارند........ گویی سالها منتظر یکدیگر بودند..... مدتی در فکر عشق سپید دانه ها بودم..... سرم را بالا آوردم........ مسیرم را پیدا کردم....... این همان نشانه بود ......... نشانه ای برای ادامه........ عشق سپید دانه ها حسین علومی پور تنهایم...... آرام به مسیر نگاه میکنم........ شکافهای یخی و تنه رنجور من......... سرما هر لحظه قدرتش را به رخم میکشد........ قدرت تصمیم گیری ندارم.......... نگاهم به خاطره ی گرم یک لیوان چای داغ خیره مانده....... آرامش را در وجودم تازه می کند....... خواب سرد چه لذتی به جا میگذارد .... درگیر با مرگ نمیشوم....... و او آرام از کنارم می گذرد....... ........... حسین علومی پور اینجام.... تنهااااا.......... ببین...... دلم برات تنگه............ باز قدمهام تند شده..... قلبم داره از جا کنده میشه.... اصلا حواسم به کارم نیست.... تو اونجایی...... و من عاشقانه در حاله تلاش....... نفسم به شماره افتاده........ چیزی تا قله نمونده...... اما این مسیر با همه ی مسیرها فرق داره.... بلند ترین قله... این اولین تلاش من برای فتح قله ی انسانیته.... اولین تلاش ایرانی..... حسین علومی پور خدایا تنها راهم به چراغ نور عشق تو روشن است...... کوهها ایستاده اند.... مرا به خود می خوانند...... دوستانم بی قرار تر از من..... و من.... عاشقانه تر از آنان....... به فکر پروازم...... خدایا ایستاده ام تا با تو بودن را تجربه کنم........ مرا به خود بخوان......... و........ دوستت دارم حسین علومی پور امشب باران دوباره عاشقم کرد............. نگاهم به آسمان است...... چه زیباست دلتنگیه تو.... و تو دلتنگ تر از من برای فرود....... هر دو در انتظار دیگری ..... هر دو فرشته ایم.... تنها فرق ما این بود.. ..من تک بالی داشتم و تو بالی نداشتی..... و من پرواز را برای تو فراموش کردم.......... حالا تو بال داری و تنها غمت.......... پرواز با من است حسین علومی پور![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


