پرواز
یادداشتهای شخصی من
سلام دیروز آخرین مطلب آناپورنا رو میخوندم.خیلی جالب بود یاد زمستون پارسال افتادم.برنامه ای که قرار بود با شب مانی رو قله ادامه بدیم..باسعید و صادق تمرین سنگین و داشتیم و بعد از یک روز فعالیت سخت قرار بود کنار جانپناه قله چادر بزنیم..اما دریغ از ١ ثانیه آرامش..باد جانپاه و میخواست با خودش ببره..هر کس می رسید بالا.. سری از وضعیت موجود فرار می کرد....ازکسانی که میدیدم آمار نفرات صعود کنند ه را کامل میگرفتیم..دیگه وقت خواب رسیده بود..ما خسته بودیم...از اونجایی که تمام مدت باد حتی ذره ای کم نشد که بیشتر هم شد و از اونجایی که دیگه مطمئن شده بودیم که کسی نمیاد...از رو تنبلی چادر و تو جانپاه برپا کردیم...تا وقتی که بخواهیم بخوابیم...تا اون موقع هرکس اومد بهش سرویس دادیم..از گرم کردن..خشک کردن..تغذیه..خلاصه وقت خواب بود..چشام گرم شده بود که درب جانپناه کوبیده شد..یکی با کلی سر و صدا اومد محکم محکم به چادر لگد زد و کلی غر زد...ما هم گفتیم خسته شده چیزی نگفتیم..خلاصه یکم اینور اونور کرد و بعد هم رو نیمکت خوابید.یه چکش کردیم دیدیم اومده تو این هوا این بالا بخوابه اما وسیله ی خوب نداره...خلاصه از سرما پاشد در بره پایین.. چند بار محکم زد به چادر چند تا فحش هم داد رفت...ما یه گوشه بودیم..اما این هم برا اون بهانه ی خوبی بود..خلاصه کار به همین جا ختم نشد...تو اون شب کذایی همه با وسایل کمپینگ اومده بودن شب مانی تو جانپناه و بعد از چند لحظه میرفتن...انقدر به این درب بد بخت لگد زدن که خدا میدونه...خلاصه ما خوابیدیم...صبح یک دفعه صدای بمب اومد گفتم آمریکا قله رو زد...از جام پریدم..بله به واسطه ی لگد محترم عزیزان درب جدا شده بود و افتاد رو چادر کمپ من و ٢تا تیرک و شکوند..خلاصه این اتفاق درس عبرتی شد که دیگه تنبلی نکنیم چون جانپاه قله جای چادر زدن نیست..بویژه برا ما که ادعامون آسمون رو سوراخ می کنه!!... حسین علومی پور![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



